دست هایت را می گیرم و حس می کنم از سر انگشتانم، در من جاری می شوی.
-در همه ی رگ هایم-
دست هایت را می گیرم و به چشم هایت نگاه می کنم.
در من جریان داری.
قلبت را حس می کنم که در سینه ام می کوبد-و چه محکم-
به چشم هایت نگاه می کنم،
و خودم را می بینم.
دست هایم را گرفته ای و در تو جاری می شوم.
قلبم را حس می کنی که در سینه ات می کوبد-و چه محکم-
در تو حل شده ام-در من حل شده ای-
من تو شده ام و تو منی.
به آینه که نگاه می کنم تو را می بینم.
هر روز،در آینه ای و به من لبخند می زنی.
و من،آینه ام را بغل می کنم و در چشم هایت غرق می شوم.
-تو در آینه ای-
دست هایم را نگاه می کنم که دست های تواند.
تو را نگاه می کنم که منی.
به آینه نگاه می کنم همیشه،و تو را می بینم.
هنوز هم اما گاهی دلم تنگ می شود.
قطر دلتنگی ام ،قطر چند میلیمتری آینه است،
که مرا تا ابد در حسرت دست هایت می گذارد.
و من فقط تو را نگاه می کنم،
که در آینه ای....