تبليغاتX
پوست کشیده ی شب - امید...

در خواب بی زمان غرق می شوم

و تا همیشه،

کابوس خستگی هایم را،

هر روز،

آینه در صورتم می پاشد...

دستی باید بیدارم کند...

 

پ.ن۱:پست قبلی اصلا و ابدا یه مطلب فمینیستی نبود،فقط می خواستم نگاه یه طرفه و قالبی رو نشون بدم،نگاهی که همه مون کم و بیش داریم...توی کامنت ها هم تقریبا مشخص بود.نگاهی که با پیش داوریه و غیر منطقی...و اینکه همیشه می خوایم،با تمام وجود که بقیه رو هم مجبور کنیم از همون پنجره ای دنیا رو نگاه کنن که ما.تعامل رو فراموش کرده ایم و پذیرفتن دیگران بدون اینکه بخوایم عوضشون کنیم...

و یه نیم نگاهی هم به مادرایی که به شدت نگاه جنسیتی رو که توی جامعه داریم به بچه هاشون هم تزریق می کنن.و همین طور پدرهایی...تاسف باره و دردآور گاهی...همدیگه رو کمتر به شکل انسان می بینیم...

ممنون از همگی.جالب بود خوندن کامنت هاتون.

پ.ن۲:به نظرتون بوی عید نمیاد؟

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 18:59 توسط جودی ابوت |